میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

میوه دل

پسر پرتلاش من

سلام به روی ماه پسر گلم که تو این چند روز اصلا اذیتم نکرد. می دونم چند وقته آپدیت نشدم و برات از خاطراتت نگفتم عذر می خوام ازت گلکم .این هفته روز یکشنبه بعداز یک هفته با مامان جون رفتی حموم و پانسمانت باز شد عصر هم بردیمت دکتر واسه معاینه بعد از ختنه و دکتر گفت همه چیز خوبه . فرشته کوچولوی مناینقدر پسر گلی بودی که اصلا منو اذیت نکردی عزیزکم عاشقتم کاشزودی بزرگ بشیتا وسعت عشقمو به خودت درک کنی . امشب بعد از کلی تلاش واسه برگشتن بلاخره تونستی بدون کمک من و بابایی دور بزنی و به روی شکم بندازی و کم کم تلاش میکنی که سینه خیز بری . قربونت برم تازگیا وقتی شیر می خوری سینه مامانی رو بین لثه هات فشار میدی و میکشی فکر کنم لثه هات می خاره و سفت...
11 آبان 1390

ختنه سوران

سلام به غنچه کوچولوی من که امیدوارم هر چه زودتر گل بشه چند روزه که وبلاگت آپدیت نشد آخه مامانی حسابی درگیر شما بود بلاخره این هفته روز یکشنبه یکم آبانماه سال 90 بردیمت پیش دکتر سام نسیم برای ختنه . بذار از اول برات بگم که کلی ذوق کرده بودی که داریم میریم دردر عزیزکم نمی دونستی داریم کجا می بریمت وقتی هم رفتیم مطب دکتر خیلی راحت خوابیدی  تا دکتر اومد و بهت بی حسی زد موقع بی حسی من نیومدم تو اتاق اما صدای گریه ات به گوشم رسید و اشک تو چشام جمع شد یکم بعد که بدنت بی حس شد دکتر گفت بیارینش تو اتاق بردیمت تو اتاق و دکتر گفت مامانشم بیاد باهاش صحبت کنه منم با اینکه دلم برات می سوخت اما اومدم اول که با تعجب دکتر و اتاق رو انداز ورانداز میکرد...
3 آبان 1390

ختنه سوران

سلام به غنچه کوچولوی من که امیدوارم هر چه زودتر گل بشه چند روزه که وبلاگت آپدیت نشد آخه مامانی حسابی درگیر شما بود بلاخره این هفته روز یکشنبه یکم آبانماه سال 90 بردیمت پیش دکتر سام نسیم برای ختنه . بذار از اول برات بگم که کلی ذوق کرده بودی که داریم میریم دردر عزیزکم نمی دونستی داریم کجا می بریمت وقتی هم رفتیم مطب دکتر خیلی راحت خوابیدی تا دکتر اومد و بهت بی حسی زد موقع بی حسی من نیومدم تو اتاق اما صدای گریه ات به گوشم رسید و اشک تو چشام جمع شد یکم بعد که بدنت بی حس شد دکتر گفت بیارینش تو اتاق بردیمت تو اتاق و دکتر گفت مامانشم بیاد باهاش صحبت کنه منم با اینکه دلم برات می سوخت اما اومدم اول که با تعجب دکتر و اتاق رو انداز ورانداز میکردی و نم...
3 آبان 1390

لا لا کن گلم

یه چند وقتیه چندتا لالایی یاد گرفتم و همیشه وقتی میخوای بخوابی برات می خونم واسه همین برات می نویسم تا هم یادگاری برات بمونه و هم در آینده واسه بچه هات بخونی لالالالا گل پونه                               گل زیبای بابونه بپوش از برگ گل پیرهن                    هوا گرمه تابستونه لالالالا شب تیره                 &...
30 مهر 1390

لا لا کن گلم

یه چند وقتیه چندتا لالایی یاد گرفتم و همیشه وقتی میخوای بخوابی برات می خونم واسه همین برات می نویسم تا هم یادگاری برات بمونه و هم در آینده واسه بچه هات بخونی لالالالا گل پونه گل زیبای بابونه بپوش از برگ گل پیرهن هوا گرمه تابستونه لالالالا شب تیره بخواب گلبرگ من دیره تموم ماهیا خوابنچرا خوابت نمی گیره لالا مهتاب از اون بالا تورو می بینه و حالا میگه این بچه شیطون نکرده پس چرا لالا لالالالا خبر لالا شده فصل سفر لالا لالا دنیا گذرگاهه گذرگاهی که کوتاهه یکی رفته یکی مونده یکی الان توی راهه لالالالا گل تازه که شبها چشم تو بازه ببین دنیا پر از رنگه ببین دنیا پر از رازه یه جا مهتابی و روشن یه جا تاریک و بی روزن ...
30 مهر 1390

نبات مامان سبحان

گلکم سلام قربون شکل ماهت برم مامانی بس که پسر خوبی هستی الان که دارم برات می نویسم داری نگام میکنی و ساکت دراز کشیدی دیشب رفتیم خونه مامان جون ، محمدرضا و امیررضا هم اونجا بودن داداشی محمدرضا ( پسردایی ) دیشب برای اولین بار وقتی ازش پرسیدم نی نی عمه اسمش چیه گفت سومبان آخه هنوز دوسالشه نمی تونه درست تلفظ کنه . کی بشه تو حرف بزنی عزیزدلکم . عزیز دلم قراره چند روز نرم مدرسه و پیشت بمونم گلم این روزا دیگه با هم دیگه ایم . تازه امروز فهمیدم نی نی بعدی دایی که تو دل زنداییه پسره . در آینده نزدیک به داداشی ها یکی دیگه اضافه می شه اونوقت میشین 4 تا پسر که قربون همتون برم من . ان شاالله همتون سالم و سلامت باشین دوستت دارم عزیزکم دوستت دارم هوارتا ...
30 مهر 1390

نبات مامان سبحان

گلکم سلام قربون شکل ماهت برم مامانی بس که پسر خوبی هستی الان که دارم برات می نویسم داری نگام میکنی و ساکت دراز کشیدی دیشب رفتیم خونه مامان جون ، محمدرضا و امیررضا هم اونجا بودن داداشی محمدرضا ( پسردایی ) دیشب برای اولین بار وقتی ازش پرسیدم نی نی عمه اسمش چیه گفت سومبان آخه هنوز دوسالشه نمی تونه درست تلفظ کنه . کی بشه تو حرف بزنی عزیزدلکم . عزیز دلم قراره چند روز نرم مدرسه و پیشت بمونم گلم این روزا دیگه با هم دیگه ایم . تازه امروز فهمیدم نی نی بعدی دایی که تو دل زنداییه پسره . در آینده نزدیک به داداشی ها یکی دیگه اضافه می شه اونوقت میشین 4 تا پسر که قربون همتون برم من . ان شاالله همتون سالم و سلامت باشین دوستت دارم عزیزکم دوستت دارم هوارتا ...
30 مهر 1390

گل نازم سبحان

الان که دارم برات می نویسم تو مثل فرشته ها کنارم لالا کردی و من هر چند لحظه نگاهت میکنم و توی دلم قربونت میرم . دیروز واسه اولین بار با آقاجون رفتی حموم و اونطور که آقاجون میگه زیاد گریه نکردی آخه تازگیا وقتی روت آب میریزیم می ترسی و گریه میکنی . همونطور که گفتم یه چند روزی نمیرم مدرسه و پیشت هستم عزیزم شایدم دیدی اصلا نرفتم دیگه . این هفته قراره ببریمت ختنه ات کنیم از همین الان نگرانم که نکنه یه وقت اذیت بشی اما چه کنم واسه خودت اینجوری بهتره وگرنه به هیچ عنوان راضی به این کار نیستم آخه دوستت دارم عزیزکم و یه دنیا عاااااااااااااااااااااااااااا شقتم این روزا با صدای بلند قهقهه میزنی و وقتی هم میخوای بخوابی خیلی بد اخلاق میشی و تو گریه ها...
30 مهر 1390

گل نازم سبحان

الان که دارم برات می نویسم تو مثل فرشته ها کنارم لالا کردی و من هر چند لحظه نگاهت میکنم و توی دلم قربونت میرم . دیروز واسه اولین بار با آقاجون رفتی حموم و اونطور که آقاجون میگه زیاد گریه نکردی آخه تازگیا وقتی روت آب میریزیم می ترسی و گریه میکنی . همونطور که گفتم یه چند روزی نمیرم مدرسه و پیشت هستم عزیزم شایدم دیدی اصلا نرفتم دیگه . این هفته قراره ببریمت ختنه ات کنیم از همین الان نگرانم که نکنه یه وقت اذیت بشی اما چه کنم واسه خودت اینجوری بهتره وگرنه به هیچ عنوان راضی به این کار نیستم آخه دوستت دارم عزیزکم و یه دنیا عاااااااااااااااااااااااااااا شقتم این روزا با صدای بلند قهقهه میزنی و وقتی هم میخوای بخوابی خیلی بد اخلاق میشی و تو گریه ه...
30 مهر 1390

قند عسل من

سلام قندک مامان ، سلام شکلات من قربون چشات برم عزیزدلم . اندر احوالات امروزت باید بگم که امروز ساعت شش صبح با یه جیغ بنفش از خواب پریدی و من و بابایی هم پریدیم هوا فکر کنم تو خواب ترسیده بودی بعد بابایی رفت سرکار و شما با مامانی یکم بازی کردی و خوابیدی هنوز کارای مامانی تموم نشده بود که با یه جیغ دیگه از خواب پریدی الهی بمیرم نمی دونم چرا اینجوری شدی امروز ، ساعتهای نه و نیم خاله مینا (دوست مامان) اومد خونمون و شما بعد از کلی انداز ورانداز کردنش باهاش دوست شدی و براش می خندیدی خاله هم کلی ذوق میکرد برات و همش بغلت میکرد و راهت می برد تازه تورو واسه دختر آینده اش از همین الان رزرو کرده ظهر بابایی اومد و من و شما براش در رو باز کردیم و شم...
26 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد